کفرنامه کارو

 

 

 

 

 

 

 

اشعار کارو



طبال

طبال بزن ، بزن بزن که نابود شدم

 

بر تار غروب زندگی پود شدم عمرم همه رفت خفته در کوره ای مرگ

 

آتش زده استخوان بی دود شدم

javahermarket

javahermarket


دو شنبه 11 بهمن 1393برچسب:,

|
 

داستان

 

مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه ....

لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"

 

javahermarket

javahermarket


پنج شنبه 19 ارديبهشت 1392برچسب:,

|
 

جنون خون (ماسه ها و حماسه ها)

 

 

 

قرن ما با سیاهی روشن سوز خود روی همۀ قرون سیاه را سپید کرده است!

وحشت فردای نگران ، نگرانی فردای وحشت ، طپش قلب فرزندان امروز را دیوانه کرده !

پروردگارا ؛ فردای فرزندان ما را از چنگ امروز سیاه نجات ده !

دلم میسوزد...

باور کنید دلم برای کودکان امروز که بناست پدران فردا باشند میسوزد ! دلهره ای سرسام آور ، لبان تشنۀ آرزوهای انسانی مرا از ترس جنونی که گریبانگیر این قرن سیاه شده ، بلبلان یخ بستۀ مرگ میزدود...!

من مثل همۀ فرزندان دیروز ، مثل همۀ پدران امروز نگران فردای وحشتباری هستم که ساحل دریای کودکی فرزندان امروز است...!

نه آنقدر احمقم که نابینائی را بینائی ترجیح دهم تا از دیدن این همه مصیبت که دامن بشر قرن ما را چسبیده است یک بار برای همیشه وا رهم !

اگر قدرت تحمل حماقت را داشتم دو چشم همه جا بین خود را با دو چنگ استخوانی از حدقه بیرون میکشیدم و به جایشان دو چوبۀ دار ترحم ناپذیر میکاشتم ، و بر گردن تا خوردۀ یکی از آنها سرنوشت فردای فرزندان قرن ما را و بر گردن دیگری سرگذشت پدران امروزی را به دار میکشیدم...!

اما چکار کنم ؟! این گناه من نیست ، گناه حقیقت رنج زندگیست که نمیگذارد من با کمال حماقت کور شوم تا نبینم ؛ و بنابراین میبینم...!

در یک سو

می بینم که گروهی دیوانۀ زنجیر گسسته ؛ که حقیقت درخشندگی آفتاب ، کمر ابرهای آسمان تخیلات پوچشان را شکسته بنام (ارتش سری) فرزندان بی گناه یک کشور مسلمان را دسته دسته خوراک نیمه شب گرسنگی مرگ میکنند ! و اشک سرگردان جمیله ها توشۀ سفر آخرین این فرزندان عشق آفرین است...!

و سوی دیگر

می بینم موجود شبه آدمی بنام (سالازار) که سرتاسر حکومت مسخره اش ارزش حتی یک پرتغال لبنانی را ندارد در جنگلهای گمنام (آنگولا) از لاشۀ هزاران سیه پوست سیه روزگار ، جنگل خوابیده می آفریند تا سمفونی رگبار مسلسلها برغم خودش مزۀ شراب سر مستیهای حکومت یک تنه اش باشد...!

و کمی آنطرفتر

دستها را می بینم !

دستهای پر از طلا

دستهای پر از بلا

و تراژدی وحشتناک خلقت ، قلب آزرده ام را پارچه پارچه فرو میریزد ! و احساس میکنم که برغم همه و هر چه دربارۀ عظمت انسان در طی قرون فراموش شده  گفته اند و نوشته اند ، در این قرن احمق پول آنچنان بر چمنها و دمنهای بهار اوج انسانیت ، سایه گسترده است که تصورش حتی برای همۀ پیغمبران خدا ، همۀ پیامبران بندگان بیگناه خدا محال است...!

و در سیاهی سایۀ پول ، شرافت انسانی خود انسان لال است ! تصمیم میگیرم ؛ علیرغم حماقتی که ندارم دو چشم همه جا بین خود را وحشیانه کور کنم...!

اما چکار کنم ؟ که بلافاصله پس از اخذ این تصمیم ندامتی تحمل ناپذیر بر خمیدگی دوشهای ورشکسته ام سنگینی میکند !

چرا نبینم ؟!

پل رابسون را چرا نبینم ؟ که با طنین آفرینندۀ موسیقی ، پیام دوستی ملل و اقوام را بخاطر خدای عشقها ، خدای اشکها ، خدای آدمها ، سبزه ها و سنگها به گوش بشریت سرسام گرفته میرساند ؛ تا اظطراب فردای جنگ هسته ای ، قلوب فرزندان ما را نلرزاند...!

چرا نبینم ؟

برتر اندراسل انسان بزرگ این قرن تبهکار را چرا نبینم ؟ که بخاطر فردای بشر ، اینچنین یکپارچه و خستگی ناپذیر و شوریده سر تلاش میکند تا مرگ سیاهی دوران را اندکی با سپیدی موهای خود التیام دهد...!

نه ! باید ببینم...

هم سالازار خونخوار را

هم برتر اندراسل انسان را !

باید ببینم...!

میدانم ؛ تصدیق میکنم که باید دید ! اما ... افسوس

اشکهایی که در گوشه و کنار دیدگانم لنگر انداخته ، خونین تر از آنند که بتوان از پس پرده شان چیزی دید...!

و این اشکها ؛ زائیدۀقلب من نیستند ! این اشکها سایۀ اشکهای فرو نریختۀ هموطنان من است ! آن قسمت از هموطنان من که در چند روز اخیر سیل حتی نعمت گریستن را بر آنها ارزانی ندانست...!

پروردگارا ؛

سیلابها از چپ و راست دنیای ما را به نابودی تهدید میکنند !

سیل آب

سیل بمب

سیل فقر !

بشر قرن ما را از امواج این سیلها نجات ده...!

آه پروردگار ؛

از تو مسئلت میدارم به نام خودت ، به نام خدا برای همیشه ابناء بشر را از این سیلابها نجات بده...!

این دعای همۀ شما نیست ؟! چرا...!

 

javahermarket

javahermarket


سه شنبه 17 ارديبهشت 1392برچسب:,

|
 

خدا حافظ

نه پیشانی من به لبهای تو رسید ، نه لیاقت تو به احساس من ...

 

چیزی به هم بدهکار نیستیم، هر دو کم آوردیم!!

 

++ به لطف همه ی دوستان تعطیل شد!!

++ خداحافظ ...

javahermarket

javahermarket


دو شنبه 16 ارديبهشت 1392برچسب:,

|
 

نه دیگه

نه... من دیگر نمی خندم
نه من دیگر بروی نکسان هرگز نمی خندم
گر پیمان عشق جاودانی
با شما معروفه های پست هر جایی نمی بندم
شما کاینسان در این پهنای محنت گستر ظلمت
ز قلب آسمان جهل و نادانی
به دریا و به صحرای امید و عشق بی پایان این ملت
تگر ذلت و فقر و پریشانی و موهومات می بارید
شما ،‌کاندر چمن زار بدون آب این دوران توفانی
بفرمان خدایان طلا ،‌ تخم فساد و یأس می کارید ؟
شما ، رقاصه های بی سر و بی پا
که با ساز هوس پرداز و افسونساز بیگانه
چنین سرمست و بی قید و سراپا زیور و نعمت
به بام کلبه ی فقر و بروی لاشه ی صد پاره ی زحمت
سحر تا شام می رقصید
قسم : بر آتش عصیان ایمانی
که سوزانده است تخم یأس را در عمق قلب آرزومندم
که من هرگز ، بروی چون شما معروفه های پست هر جایی نمی خندم
پای می کوبید و می رقصید
لیکن من ... به چشم خویش می بینم که می لرزید
می بینم که می لرزید و می ترسید
از فریاد ظلمت کوب و بیداد افکن مردم
که در عمق سکوت این شب پر اضطراب و سکت و فانی
خبر ها دارد از فردای شورانگیز انسانی
و من ... هر چند مثل سایر رزمندگان راه آزادی
کنون خاموش ،‌در بندم
ولی هرگز بروی چون شما غارتگران فکر انسانی نیم خندم

javahermarket

javahermarket


جمعه 2 فروردين 1392برچسب:,

|
 

از کارو

خــــــــــــــــــــــــ دا
یک روز که مرده بودم اندر خود زیست ...
گفتم به خدا ، که این خدا ، در خود کیست ؟؟؟
گفتا که در آن خود ی که سرمایه ی هست ،
در سنگر عشق ، جوید اندر خود نیست ....
===============
احتیاج
گفتم : بگو به من ، ای فاحشه ! که داد به باد ؟؟
شرافت و غرور تو را ؟ ناله از دلش سر داد ...
کای احتیاج زاده ی زر ، مادر فساد ...
لعنت به روح مادر معروفه ی تو باد
===============
غریب
هنگام پاییز
زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد
===========
غریب
هنگام پاییز
زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد
============
غریب
هنگام پاییز
زیر یک درخت ... مردم
برگهایش مرا پوشاند
و هزاران قلب یک درخت
گورستان ... قلب من شد
===========
سرشک
پرسیدم از سرشک ، که سرچشمه ات کجاست ؟
نالید و گفت : سر کجا و چشمه از کجاست ؟
لبخند لب ندیده ی قلبم که پیش عشق
هر وقت دم زخنده زدم ، گفت : نابجاست
==============
سوز و ساز
یک بحر ... سرشک بودم و عمری سوز
افسرده و پیر می شدم روز به روز
با خیل گرسنگان چو همرزم شدم
سوزم : همه ساز گشت و شامم همه روز
=============
غرور
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که... حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
==========
زبان سکوت
یکساعت تمام ، بدون آنکه یک کلام حرف بزنم ،
برویش نگاه کردم :
فریاد کشید که :
آخر خفه شدم ! چرا حرف نمیزنی ؟
گفتم ، نشنیدی ؟ ! ... برو ! ...

javahermarket

javahermarket


پنج شنبه 3 اسفند 1391برچسب:,

|
 

انتظار

خيلی وقته منتظر روزهای بهترم !


ولی نميدونم چرا هنوزم ، ديروز بهتره...

javahermarket

javahermarket


شنبه 16 دی 1391برچسب:,

|
 

سیگارم

سیگارم چه خوب درک می کند مرا ...
وای که چه زیبا کام میدهد,, این نو عروس هر شب تنهایی هایم ...
.. .. لباس سپیدش را تا صبح برایم می سوزاند ...
و من تا صبح بر لبانش بوسه می زنم ...
.. چه لذتی می بریم از این همخوابگی ...
او از جان مایه می گذارد و .. من از عمر ...
هر دو می سوزیم به پای هم
من و سیگارم ...
عکس

 

javahermarket

javahermarket


یک شنبه 22 مرداد 1391برچسب:,

|
 

نازی مرد(حسین پناهی)

نازی
نازی مرد

آن همه دویدن و سراب
این همه درخشش و سیاه
تا کجا من اومدم
چطوری برگردم ؟
چه درازه سایه ام
چه کبود پاهام
من کجا خوابم برد ؟
یه چیزی دستم بود! کجا از دستم رفت ؟
من می خواهم برگردم به کودکی
قول می دهم که از خونه پامو بیرون نذارم
سایه مو دنبال نکنم
تلخ تلخم,
مثل یک خارک سبز
سردمه و می دونم هیچ زمانی دیگه خرما نمی شم
چه غریبم روی این خوشه سرخ
من می خوام برگردم به کودکی!!
نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !! نمی شه !!
کفش برگشت برامون کوچیکه
پابرهنه نمی شه برگردم ؟
پل برگشت توان وزن ما را نداره! برگشتن ممکن نیست
برای گذشتن از ناممکن , کی یو باید ببینیم؟!!
رویا رو , رویا رو , رویا رو , رویا رو
رویا را کجا زیارت بکنم ؟
در عالم خواب
خواب به چشمام نمی آد!
بشمار , تا سی بشمار ... یک و دو
یک و دو
سه و چهار

پنج و شش
هفت و هشت
نه و ده ...

javahermarket

javahermarket


جمعه 30 تير 1391برچسب:,

|
 

عمر من

عمر من ديگر چون مردابي ست
راكد و ساكت و آرام و خموش
نه از او شعله كشد موج و شتاب
نه در او نعره زند خشم و خروش
گاهگه شايد يك ماهي پير
مانده و خسته در او بگريزد
وز خراميدن پيرانه ي خويش
موجكي خرد و خفيف انگيزد
يا يكي شاخه ي كم جرأت سيل
راه گم كرده ، پناه آوردش
و ارمغان سفري دور و دراز

مشعلي سرخ و سياه آوردش
بشكند با نفسي گرم و غريب
انزواي سيه و سردش را
لحظه اي چند سراسيمه كند
دل آسوده ي بي دردش را
يا شبي كشتي سرگرداني
لنگر اندازد در ساحل او
ناخدا صبح چو هشيار شود
بار و بن بركند از منزل او

يا يكي مرغ گريزنده كه تير
خورده در جنگل و بگريخته چست
ديگر اينجا كه رسد، زار و ضعيف
دست و پايش شود از رفتن سست
همچنان محتضر و خون آلود
افتد، آسوده ز صياد بر او
بشكند آينه ي صافش را
ماهيان حمله برند از همه سو
گاهگاه شايد مرغابيها
خسته از روز بر او خيمه زنند
شبي آنجا گذرانند و سحر
سر و تن شسته و پرواز كنند

ورنه مرداب چه ديديه ست به عمر
غير شام سيه و صبح سپيد ؟
روز ديگر ز پس روز دگر
همچنان بي ثمر و پوچ و پليد ؟
اي بسا شب كه به مردب گذشت
زير سقف سيه و كوته ابر
تا سحر ساكت و آرام گريست
باز هم خسته نشد ابر ستبر
و اي بسا شب كه ب او مي گذرد
غرقه در لذت بي روح بهار
او به مه مي نگرد ، ماه به او
شب دراز است و قلندر بيكار
مه كند در پس نيزار غروب
صبح رويد ز دل بحر خموش
همه اين است و جز اين چيزي نيست

 

عمر بي‌حادثه‌ي بي جر و جوش
دفتر خاطره‌اي پاك سپيد
نه در او رسته گياهي، نه گلي
نه بر او مانده نشاني، نه خطي
اضطرابي تپشي، خون دلي

اي خوشا آمدن از سنگ برون
سر خود را به سر سنگ زدن
گر بود دشت گذشتن هموار
ور بوده درخ سرازير شدن
اي خوشا زير و زبرها ديدين
راه پر بيم و بلا پيمودن
روز و شب رفتن و رفتن شب و روز
جلوه گاه ابديت بودن

عمر « من » اما چون مردابي ست
راكد و ساكت و آرام و خموش
نه در او نعره زند موج و شتاب
نه از او شعله كشد خشم و خروش

javahermarket

javahermarket


سه شنبه 13 تير 1391برچسب:,

|
 


به وبلاگ من خوش امدید من امیر 32 سالمه مجرد دارم تنهای هامو با اشعار کارو پر میکنم امیدوارم شما هم از وبلاگ و اشعار خوشتون بیاد و منوبانظرهاتون در بهتر شدن کار وبلاگ کمک بکنید
amir281abr@yahoo.com

 

 

امیر

 

ارديبهشت 1392
فروردين 1392
اسفند 1391
دی 1391
مرداد 1391
تير 1391
آبان 1390
شهريور 1390
خرداد 1390
ارديبهشت 1390
فروردين 1390
اسفند 1389
بهمن 1389

 

 داستان
 جنون خون (ماسه ها و حماسه ها)
 خدا حافظ
 ادمها
 نه دیگه
 از کارو
 انتظار
 سیگارم
 نازی مرد(حسین پناهی)
 عمر من
 زن
 فقر
 خداوندا...
 شهر ها آلوده
 توسط:هرزال
 بدون شرح
 کارو
 حتما از این وبلاگ بازدید کنید
 افسانه ی من
 آرامگاه عشق

 


برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان اشعار کاروو آدرس http://karo281.loxblog.com/لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





تیشرت ماه تولد شما فقط در**فروشگاه جا ما**
همه چیز اینجا هست
جن ماورا ’ ترس روح
خنده بازار اخرشه نترکی بدو بیا
سایت تفریحی
قالب وبلاگ
کناف
ام دی اف
نمای ساختمان
تور آنتالیا
تور کیش
فضای سبز باغ ویلا
اطلاعات ساختمانها
مرجع مطالب

 

کاغذ پارهای من

 

RSS 2.0

فال حافظ

قالب های نازترین

جوک و اس ام اس

جدید ترین سایت عکس

زیباترین سایت ایرانی

نازترین عکسهای ایرانی

بهترین سرویس وبلاگ دهی

 


نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 138
بازدید دیروز : 337
بازدید هفته : 1472
بازدید ماه : 6711
بازدید کل : 103675
تعداد مطالب : 55
تعداد نظرات : 273
تعداد آنلاین : 1



لینکهای زیبا روی تصاویر زیر کلیک کنید

بیجار شهر من

جن روح ترس +18

اشعار کارو کفرنامه

خیانت مرد و زن به همدیگر

شفاخانه باب الحواج

خنده بازار +18

جدید ترین کد آهنگ ها Amir-b646

<-PollName->

<-PollItems->